تبليغاتX
. . . . .. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . example: .. . . . . . . . . عشق فرمانروای همه احساس ها
Wed 20 Feb 2008

دوباره بی صدا شکست  اشکيم از چشاش نریخت

 

خاطره های کهنه روپاره می کردو دورمی ریخت

 

دستای غم نفس نفس  مثل یه درد ریشه کن

 

بقض گلوش  و می فشرد تو غربت سینه ی من

 

دوسِت دارم های دروغ صداقت عشقش وکشت

 

تازه می فهمید که چيه حکایت خنجر و پشت

 

طفلی چه بی صدا شکست  دلی که عاشق تو بود

 

بسّ دیگه دروغ نگو،نگو که لایقت نبود

 

می خواست که نفرین بکنه اونکه یه شب ماهش ُ برد

 

ابر سیاهی که اومد لقمه ی زنگیشُ خورد

 

پیش کدوم خدا بره به کی شکایت بکنه

 

همین روزاس که بی صدا به مردن عادت بکنه

 

کاش می دونستی واسه تو ازهمه چيش گذشته بود

 

وقتی می رفتش ازچشاش خون زيادی رفته بود

 

از تو که باور نمی کرد اين دفه پشت پارو خورد

 

کاش بودی وقتی خودش و به خاک باغچه می سپرد

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

.