اشک
اگه می تونستم توی دنیا یک چیز دیگه باشم
میخوام اشک تو باشم
که توی چشمات متولد بشم
روی گونه هات زندگی کنم و روی لبت بمیرم
همین . فقط بمیرم...............

زندگی
زندگی بال و پری دارد با وسعت عشق
پرشی دارد اندازه مرگ
زندگی سوت قطاری ست که در خواب پلی می پیچد
زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت
از یاد من و تو برود .........

ای عشق من
اگر از تو هر چه بگویم انگار هیچ نگفته ام
پس هیچ نمی گویم که درک کنی دوستت دارم
در کوهستان عشق رشته کوهی است به نام عشق
چشمه ای است به نام وفا که به رودی می ریزد به نام صفا
و این رود به دریایی محو می شود به نام جدایی
بگذار تا بگویم دوستی یه اتفاق است و جدایی
قانون طبیعت پس بیا قانون گذار باشیم
بیا فقط دوستی را دوست بداریم

عشق را
زندگی بی معناست
مثل يک شادی پوچ
مثل يک درد عميق
مثل يک کبوتر بی پر و بال
زندگی بی معناست مثل يک پاييز زرد
....
و اکنون عشق را همچون ديواری می پندارم که بين من و توست