ای گل از عشق تو خارم گر نمی دانی بدان
بردهای صبروقرارم گر نمی دانی بدان
در تب و تاب از فراقت روز را شب میکنم
چون دو زلفت را بدارم گر نمی دانی بدان
چند سوزم در جفایت تا به کی در انتظار
دیده ای پر اشک دارم گر نمیدانی بدان
مثل بلبل بر زبانم نغمه هجران توست
نو گل فصل بهارم گر نمی دانی بدان
آرزویم در جهان این بود و باش تا ابد
تا تو باشی در کنارم گر نمی دانی بدان
گریه را سر میدهم بی اختیار از دیدنت
بردی از کف اختیارم گر نمی دانی بدان
تا دل سنگت به رحم آید از بهر ما
لحظه ها را میشمارم گر نمی دانی بدان
میروی با ناز ای کبک فرمان هوش دار
زیر پایت چون غبارم گر نمی دانی بدان
نیست امید وصالت در فراق عشق تو
عاقبت جان می سپارم گر نمی دانی بدان
با دل مجنون سرگردان و بخت خفته ام
روز و شب در گیر و دارم گر نمی دانی بدان
سوخت....از غم دوری تو ای بی وفا
طاقت غربت ندارم گر نمی دانی بدان
