دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود
ابربودی و روشنایی عشقم.. ازاندک نور تو.. بوده خشنود بودم ، چشمانت را در چشمان خود نمی دیدم... امّا زمین تیره و تار در مقابل چشمانت آینه بود... و همواره انعکاس زیبایی آن ها را می نگریستم...
تو خورشید بودی و من آفتابگردان چشمان تو؛ تو نتوانستی از میان این همه آفتابگردان مرا بشناسی ، تو همه را از یک دریچه نگریستی ، آنان را که بود و نبودت برایشان تفاوتی نمی کرد و با هر سوسویی می گشتند با من یکی دانستی... با منی که فقط با دیدن روی تو سر از خاک بر می داشتم ...

بیا و بشکن............. این سکوتُ
دل من.................................. طاقت نداره
نمی دونی.......... چی کشیدم
بخّدا ،........ گفتن نداره ؛
خیلی وقته...................... حرف دل رو
تو دلم....................................... دارم می ریزم
وقتی تو.... نباشی پیشم
از خودم هم...................... می گریزم ؛
خیلی وقته............ بی نشونی
دنبالت.............. دارم............. می گردم
نگو............. دل......... بهم دروغ گفت
به خدا طاقت ندارم ؛
خواستنت............................. حادثه نیستش
خیلی وقته........... دلُ دادم
اگه..................... چشماتُ نبینم ،
مُردم و نفس.... ندارم ؛
نمی دونم ..................که چه جوری !
دیدمت ،............... بهت بگم من
عاشقت(دیوونت)............. شدم عزیزم
نری و تنها بمونم ؟!
