دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود اگاه و از روی بصیرت روشن و زلال است.
عشق بیشتر از غریزه اب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است.دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر کجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با ان اوج می یابد.
عشق در قالب دلها متجلی میشود.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست.اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی است.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در عشق میبیند و میابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.
عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن بینایی را میدهد.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست میبرد.
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.
عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می اورد تا انچه را که انان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و انچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.
عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.