تبليغاتX
. . . . .. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . example: .. . . . . . . . . عشق فرمانروای همه احساس ها
Thu 3 May 2007
دنيا اومدي داشت بارون مي اومد. اما اون روز هوا باروني نبود.... اين فرشته ها بودن كه داشتن گريه ميكردند. آخه يكي ازشون كم شده بود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 PM  توسط حمید3zar  | 

Thu 3 May 2007

دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم

 

دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم

 

دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند

 

دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم کوله باری که از درد بر دوشت هست کمی من آن را به

دوش کشم

 

دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از دل تنگی هایت بکاهم

 

دستانت را در دستانم بگذار و بدان که فا صله ای که در بین انگشتانت هست برای چیه؟؟!!

 

اینه که یکی اونو برات پر کنه پس به دنبال اون کس باش...

 

به این امید ندارم که همیشه و همیشه تا ابد دستانم را در دستانت قرار دهم

 

ولی بیا تا این چند صباحی که در کنار هم هستیم دستانمان در دست هم قرار گیرد و به آنچه

 که

 

در این سالها در انظار ش بودیم برسیم از این لحظات استفاده کنیم و با هم با شیم و از کنار

 

هم بودن و هم صحبت هم بودنبه آرامش برسیم و حر فای نا گفته را به هم بگوییم

 

نا گهان چه قدر زود دیر می شود...

 

پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا دیر نشده...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 PM  توسط حمید3zar  | 

Thu 3 May 2007

YYYYYYYYYYYY  

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

   

قلب من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 PM  توسط حمید3zar  | 

Thu 3 May 2007

YYYYYYYYYYYY  

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

   

قلب من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 PM  توسط حمید3zar  | 

.