تبليغاتX
. . . . .. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . example: .. . . . . . . . . عشق فرمانروای همه احساس ها
Sun 4 Mar 2007

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

Sun 4 Mar 2007
تنگ غروب است

در خانه شمعی است و چراغی یا صدایی نیست اما


در من کسی می گرید


ساعت به تابوت سیاهش خفته گویی


قلب زمان ايستاده از کار


از قاب عکسی چشمهای آشنایی روی دیوار


دارد به روی من نظر اما چه بیمار


در آسمان تیره یک چابک پرستو


با پنجه های باد وحشی در ستیز است


باران نمی بارد ولی ابری شناور


با بادهای خوب من پا در گریز است


دور است از من آرزو دور


دیر است بر من زندگی دیر


دل تنگ از این دوری و دیری و تماشا


در من کسی خاموش می گرید در اینجا ک

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

Sun 4 Mar 2007
ندونستم كه رسيدن يه بهونه است واسه رفتن

 

 

 

 

بي تو

            غريب غربتم

                                  آماده شكستنم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

Sun 4 Mar 2007

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

Sun 4 Mar 2007

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

Sun 4 Mar 2007

  • اگر دنياي ما دنياي سنگ است ..... بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
  • اگر دنياي ما دنياي درد است ..... بدان عاشق شدن از بهر رنج است
  • اگر عاشق شدن پس يک گناه است ..... دل عاشق شکستن صد گناه است
  • لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    ای سر چشمه ی محبت

    ای عشق واقعی

    چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

    چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

    بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

    چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

    من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

    تو هوای دلم را با طراوت کردی

    زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

    پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    دلم برای کسی تنگ است
    که چشمهای قشنگش را
    به عمق آبی دریا می دوخت
    و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
    دلم برای کسی تنگ است
    كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
    و پري دلم را با وجود خود خالي
    دلم برای کسی تنگ است
    کسی که بی من ماند
    کسی که با من نیست
    دلم برای کسی تنگ است
    که بیاید
    و به هر رفتنی پایان دهد
    دلم برای کسی تنگ است
    که آمد
    رفت
    ...... و پایان داد
    کسی ....
    کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود

    ابربودی و روشنایی عشقم.. ازاندک نور تو.. بوده خشنود بودم ، چشمانت را در چشمان خود نمی دیدم... امّا زمین تیره و تار در مقابل چشمانت آینه بود... و همواره انعکاس زیبایی آن ها را می نگریستم...
    تو خورشید بودی و من آفتابگردان چشمان تو؛ تو نتوانستی از میان این همه آفتابگردان مرا بشناسی ، تو همه را از یک دریچه نگریستی ، آنان را که بود و نبودت برایشان تفاوتی نمی کرد و با هر سوسویی می گشتند با من یکی دانستی... با منی که فقط با دیدن روی تو سر از خاک بر می داشتم
    ...

    بیا و بشکن............. این سکوتُ
    دل من.................................. طاقت نداره
    نمی دونی.......... چی کشیدم
    بخّدا ،........ گفتن نداره ؛
    خیلی وقته...................... حرف دل رو
    تو دلم....................................... دارم می ریزم
    وقتی تو.... نباشی پیشم
    از خودم هم...................... می گریزم ؛
    خیلی وقته............ بی نشونی
    دنبالت.............. دارم............. می گردم
    نگو............. دل......... بهم دروغ گفت
    به خدا طاقت ندارم ؛
    خواستنت............................. حادثه نیستش
    خیلی وقته........... دلُ دادم
    اگه..................... چشماتُ نبینم ،
    مُردم و نفس.... ندارم ؛
    نمی دونم ..................که چه جوری !
    دیدمت ،............... بهت بگم من
    عاشقت(دیوونت)............. شدم عزیزم
    نری و تنها بمونم ؟!

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر
    لااقل نگاهی به پشت سرت کن
    ...!
    شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند
    ...!
    و تو
    ...
    هیچ وقت او را ندیده ای
    ...

    طعمش‌تلخ‌بود. تلخي‌اش‌را دوست‌نداشتيم. نمي‌دانستيم‌كه‌دواست. دواي ‌تلخ‌ترين‌دردها. نمي‌دانستيم‌معجون‌است. معجون انسان‌شدن. گمش‌كرديم. شيطان‌از دستمان‌دزديد. بي‌طاقت‌شديم‌و ناآرام. دهانمان‌بوي‌شكايت‌گرفت‌و گلايه... ‌و تازه‌فهميديم‌نام‌آن‌اكسير مقدس، نام‌آنچه‌از دستش‌داديم، «صبر» بود !!

    ديگر عزم‌آهني‌و طاقت‌فولادي‌نداريم، ديگر پاي‌ماندن‌و شانه‌سنگي‌نداريم. انگار ما را از شيشه‌و مه‌ساخته‌اند. براي‌شكستن‌مان‌توفان‌لازم‌نيست. ما با هر نسيمي‌هزار تكه‌مي‌شويم. ترك‌مي‌خوريم. مي‌افتيم، مي‌شكنيم، مي‌ريزيم‌و شيطان‌همين‌را مي‌خواست .

    خدايا، ما را ببخش، اين‌تعريف‌انسان‌نيست. ما ديگر ايوب‌نيستيم. از اينجا تا تو هزار راه‌فاصله‌است. ما اما چقدر بي‌حوصله‌ايم. ما پيش‌از آنكه‌راه‌بيفتيم، خسته‌ايم. از ناهموار مي‌ترسيم، از پست‌و بلند مي‌هراسيم، از هر چه‌ناموافق‌مي‌گريزيم ،
    شانه‌هايمان‌درد مي‌كند، اندوه‌هاي‌كوچكمان‌را نمي‌توانيم‌بر دوش‌كشيم، ما زير هر غصه‌اي‌آوار مي‌شويم، توي‌سينه‌ما جا براي‌هيچ‌غمي‌نيست.
    خدايا، ما را ببخش. اين‌تعريف‌انسان‌نيست، ما ديگر ايوب‌نيستيم. خدايا اما به‌ما برگردان، آن‌معجون‌تلخ، آن‌اكسير مقدس، آن‌صبر قشنگ‌را....................

     نرو   نرو .. د میگم نرو دیگه

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    نمی دونم قصه از کجا شروع شد!
    اصلا نفهمیدم کی شروع شد!
    ولی وقتی به خودم اومدم
    دیدم آخر قصه ام
    تازه اون لحظه بود که فهمیدم
    چقدر به شخصیتهاش وابسته شدم
    ولی افسوس!
    چاره ای نبود باید دل می کندم
    درست مثل همیشه!!
    برخلاف میلم!
    اونا اول بدون اینکه از من اجازه بگیرن اومدن و شدن همه فکروذکرم
    منوحسابی به خودشون وابسته کردن
    بعدشم باز بی خبر می خواستن بذارن و برن
    بدون اینکه به فکر آخروعاقبت من باشن
    آره...
    بار اولم نبود که یه قصه داشت برام تموم می شد
    ولی نمی دونم چرا اینقدر برام سخت بود
    با این وجود بعد از مدتی تونستم با کمک یگانه معبودم
    دوری شخصیتهای این قصه رو هم تحمل کنم...
    آدما همیشه بعد از شنیدن قصه ها یه درسی می گیرن
    منم یه درس بزرگی از این قصه گرفتم
    اونم اینه که:
    دیگه هیچ وقت به هیچ کس وابسته نشم...

    برای اون که هیچ وقت نفهمید چقدردوستش دارم

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    مي روي........................ اما .............گريز چشم وحشي رنگ تو
    راز اين اندوه بي آرام..................... نتواند نهفت

    مي روي......................... خاموش و مي پيچد............... به گوش خسته ام

    آنچه با من........................... لرزش لبهاي بي تاب تو گفت

    چيست.............. اي دلدار................ اين اندوه بي آرام........... چيست؟

    كز نگاهت مي تراود.................. نازدار و شرمگين ؟

    آه ................مي لرزد دلم............... از ناله اي اندوه بار

    كيست................... اين بيمار در چشمت ....................كه مي گريد حزين ؟

    چون خزان آرا.......................... گل مهتاب......... رويا رنگ و مست

    مي شكفد............... در نگاهت................................... راز عشقي ناشكيب

    وز ميان.......................... سايه هاي وحشي اندوه رنگ

    خنده مي ريزيد................................. به چشمت.............. آرزويي دل فريب

    چون صفاي آسمان..................... در صبح نمناك بهار

    مي تراود....................... از نگاهت ................گريه پنهان .............دوش

    آري.............. اي چشم گريز آهنگ............. سامان سوخته

    بر چه گريان گشته بودي دوش ؟............................ از من وامپوش

    بر چه گريان گشته بودي ؟.................. آه اي چشم سياه
    از تپيدن باز مي ماند ................دل خوش باورم

    در گمان اينكه شايد.............. شايد..................... آن اشك نهان
    بود در خلوت سراي................. سينه ات .............يادآورم

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    از کجا..................... باید شروع کرد..................... قصه ی عشقو دوباره
    تا همه................. بغضهای عالم.................... سر عاشقی نباره

    منه بی دل....................... به چه جرمی
    از تو هی ......................شکنجه می شم
    من که با .............................................تمام زجرت
    خاکتم،................... مثل همیشم
    زیر ضربه ضربه تو
    بی سپرترینم.......................... از عشق
    بسه نازنین.............. روا نیست
    بزنی........................ تیشه............... به ریشم

    لحظه................ هجوم .............غربت

    لحظه ای................... كه تو رفتی
    سيل غم......... زندگيمو برد

    وقتی كه.................. پلُ شكستی

    تو به خير ‚.................................................. ما به سلامت

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    ......وقتي قراره عمر عشق سر برسه......

    ......بهتره قصه به آخر برسه......

    ......بهتره که دور نريزي اشکاتو......

    ......بهتره هدر ندي گريه هاتو......

    ......وقتي قراره عاشق من نباشي......

    ......بهتره که ديگه اصلا نباشي......

    ......ميرم و خط ميکشم رو اسمتو......

    ......ميرم و باطل ميشه طلسم تو......

    ......وقتي که قراره عشق بشه يه خاطره......

    ......بهتره خاطره از يادم بره......

    ......حس ميکنم که ديگه وقت رفتنه......

    ......جاده مثه سايه دنباله منه......

    ......وقتي آدم تو عاشقي بد مياره......

    ......وقتي که هيچ کسي رو دوست نداره......

    ......بهتره که دور نريزي اشکا تو......

    ......بهتره هدر ندی گریه هاتو......

    ......تو باید یاد بگیری که عشق چیه ......

    ......بدونی عاشق و چشم برات کیه......

    ......وقتی قراره عمر عشق سر برسه......

    ......بهتره قصه به آخر برسه......

     قربان همه ی دلهای دریایی

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    عشق یعنی دائما در اضطراب

    عشق یعنی تشنگی در شط آب

    عشق یعنی لاله پر پر شدن

    عشق یعنی در رهش بی سر شدن

    عشق یعنی عاشق شیدا شدن

    عشق یعنی گم شدن پیدا شدن

    عشق یعنی مبتلا گشتن به درد

    عشق یعنی عقل را تو کردی طرد

    عشق یعنی هر دمی در جست وجو

    عشق یعنی هجرت از من تا او

    عشق یعنی حرف او بر روی چشم

    عشق یعنی صبر در هنگام خشم

    عشق یعنی دلبری دل ماندگی

    عشق یعنی غربت واماندگی

    عشق یعنی همچو آتش سوختن

    عشق یعنی چشم بر او دوختن

    عشق یعنی دائما در درد و رنج

    عشق یعنی یافتتقدیم به تو که عزیزترینی

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد
    پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد
    چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد
    وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد
    چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه
    و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه
    چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم
    و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم
    چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مينشستي
    نميگفتي
    مسافر هستي
    امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي 


     

    تقديم به تمام كسايكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم دلشان مرحمي نداشت

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    میون یه دشت لخت، زیر خورشید کبیر

    مونده یه مرداب پیر، توی دست خاک سیر

    منم اون مرداب پیر، از همه دنیا جدام

    داغ خورشید به تنم، زنجیر خورشید به پام

    من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم

    میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم

    آرزو داشتم برم تا به دریا برسم

    شب رو آتیش بزنم تا به فردا برسم

    اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر

    اما از بخت سیاه، راهم افتاد به کویر

    چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند

    اما دست سرنوشت، سر رام یه چاله کند

    توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد

    آسمون هم نبارید اون هم سرگرونی کرد

    حالا یه مرداب شدم یه اسیر نیمه جون

    یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون

    خورشید از اون بالاها، زمین هم از این پایین

    هی بخارم میکنن زندگیم شده همین

    با چشام مردنم رو، دارم اینجا میبینم

    سرنوشتم همینه من اسیر زمینم

    هیچ چی باقی نیست ازم، قطره های آخره

    خاک تشنه همین هم داره همراش می بره

    خشک میشم تموم میشم فردا که خورشید بیاد

    شن جامو پر می کنه که میاره دست باد

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم

      امّا گريه  به من نياموخت که چگونه زندگی کنم

    تو نيز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    مثالي هست که مي گه: اگه کسي ديوونت بود عاشق باش اگه عاشقت

    بود دوستش داشته باش اگه دوستت داشت بهش علاقه نشون بده اگه

    بهت علاقه داشت فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يک پله ازش عقب

    تري اگه يک روزي خسته بشه يک پله بياد عقب تازه ميشه مثل تو

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    كاش قلبم درد پنهاني نداشت

    چهره ام هرگز پريشاني نداشت

    كاش مي شد دفتر تقدير عشق

    حرفي از يك روز باراني نداشت

    كاش مي شد راه سخت عشق را

    بي خطر پيمود و قرباني نداشت

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    دفتر عشـــق كه بسته شـد
    ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
    خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
    به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
    اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
    بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
    براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
    حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
    تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
    بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
    غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
    بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
    از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
    از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
    چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
    چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
    دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
    فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
    چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
    آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
    دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
    بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
    ازاون كه عاشقــــت بود
    بشنواين التماسرو

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 2 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    پيش خودم دل بستمو ، بهش نگفتم حرفمو ، حتي نگاه عاشقش باز نشكست تلسممو

    خواستم بگم هرچي كه هست ، مهر سكوتم نشكست ، بغضي گلومو باز گرفت ، من كم شدم اون ننشست

    راستش زبونم بند اومد ، بختك رو واژه سايه كرد ، رفت و خلاء منو گرفت ، من موندمو سكوت درد

    هرچي تو فكرم بود، نبود ، خالي شدم از كلمه ، خواستم كه راحتم كنه ، خسته شدم يه عالمه

    شايد يه لحظه اي ديگه فرصت عاشقي بشه ، دوباره يه شانس ديگه شانس شقايقي باشه

    شايد يه جايي فرصتي ، لحظه مجالمون بده ، گفتني رو بايد بگم ، گريه اگه امون بده...

    شايد يه فرصت ديگه...!!!

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 1 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 1 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007

    گرچه عهد بسته بودم دیگر از تو ننویسم اما یاد بی وفایت مرا حتی مجبور   به شکستن عهدم میکند.

    بی وفایی که ندانستم کدام تند باد دروغ متولدش کرد ولی میدانم که 

    تقصیر از من وتو نیست تقصیر از بی وفایی زمانه است.

    چرا با من چنین کردی  ندانستم چرا دل را غمین کردی

    زدی خنجر ولی از سوی پشتم ندانسته منو با غم عجین کردی

    نبخشم من خطایت را که با من بد جفا کردی

    ولی آخر ندانستم چرا با من چنین کردی

    عشق من تو بمان

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 1 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
     

     

    بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم 

     باتو عمری میتونم به هرچی میخوام برسم

    با تو جون میگیرم روی چشمام جات

    همه عشق من اون دوتا چشمات

    راضی بشو به بودنم        بدون که عاشقت منم       بی تو من می میرم

    نمی دونی چی می کشم     از دست تو       توی همه دقایقم

    ببین هنوز به عشق تو        عاشقمو  همون آدم صادقم

    بی تو من می میرم      هی دلم میگیره    بی تو هرجا باشم  همه جا دلگیره

      

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 1 PM  توسط حمید3zar  | 

    Sun 4 Mar 2007
    تویی که عشقمو از نگاه من میخونی

     تویی که رو تپش ترانه هام پنهونی

    تو دلم همیشه جاته

                   همیشه دلم با هاته

    میخام اینو بدونی آروزم با تو بودن

    میخام با تو در خانه آروزهایم باشم.

          

    لینک ثابت
     نوشته شده در ساعت 1 PM  توسط حمید3zar  | 

    .