تبليغاتX
عشق فرمانروای همه احساس ها

عشق فرمانروای همه احساس ها

نظریادت نره خوشگله

بنا ب درخواست دوستان

صفاي اشك آهم داده اين عشق

دل دور از گنا هم داده اين عشق

دو چشمونت يه شب آتش به جون زد

خيال كردم پناهم داده اين عشق

          ================================

چون غنچه ء گل قرا به پرداز شود

نرگس به هواى مى قدح ساز شود

فارغ دل آن كسى كه ماند حباب

هم در سر میخانه سر انداز شود

  ==============================

آن کیست که بی‌جرم و گنه زیست؟ بگو  بی‌جرم و گناه در جهان کیست؟ بگو

من بد کنم و تو بد مکافات کنی  پس فرق میان من تو چیست؟ بگو

        ===========================

ای مایه‌ی اصل شادمانی غم تو 

خوشتر ز حیات جاودانی غم تو 

از حسن تو رازها به گوش دل من 

گوید به زبان بی‌زبانی غم تو 

 

 

+ نوشته شده در  Wed 6 May 2009ساعت 1 AM  توسط حمید3zar  | 

چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت .
عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد .
لب دریا برویم تور در آب بیندازیم و بگیریم طراوت را از آب.
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم .
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم .
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم .



 

+ نوشته شده در  Wed 6 May 2009ساعت 1 AM  توسط حمید3zar  | 

دل به کی بستی دیوونه...حقّمه که خون ببارم؟

نازنینم تو که رفتی شبا بی ستاره ترشد

 

بی توبی هدف گذشت و روزابی بهانه ترشد

 

وقتی رفتی واسه این تن ازغریبی پیله بافتم

 

من،دوباره من و گم کردمن،اونوباتوشناختم

 

رفتنت خندم ودزدیدشب موهام وکفن کرد

 

چشمای خدارو دوردیدفکرجنگِ تن به تن کرد

 

انقدر قدکشیدم تا رخت غم قدّ تنم شد

 

مرگ اومد باهام رفیق شه زندگی جون کندم شد

 

 

واسه من دریا تو بودی،همه ی دنیا تو بودی

 

تونخواستی که بفهمی واسه من فردا تو بودی

 

 

نازنینم تو که رفتی دل من تکیده تر شد

 

میوه ی کال غریبی تودلم رسیده تر شد

 

کوچ تو آینه رو کشت مرگ چشمام و رقم زد

 

«دل به کی بستی دیوونه»این و رو دلم قلم زد

 

تو چشام اشکی نمونده حقّمه؟که خون ببارم

 

اگه تو طاقت میاری باشه من حرفی ندارم

 

می دونم فکر نمی کردی دل من بی توبمیره

 

این برام مثل یه روزِازخودت دلت می گیره

 

 

واسه من دریا تو بودی،همه ی دنیا تو بودی

 

تونخواستی که بفهمی واسه من فردا تو بودی

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

دوباره بی صدا شکست  اشکيم از چشاش نریخت

 

خاطره های کهنه روپاره می کردو دورمی ریخت

 

دستای غم نفس نفس  مثل یه درد ریشه کن

 

بقض گلوش  و می فشرد تو غربت سینه ی من

 

دوسِت دارم های دروغ صداقت عشقش وکشت

 

تازه می فهمید که چيه حکایت خنجر و پشت

 

طفلی چه بی صدا شکست  دلی که عاشق تو بود

 

بسّ دیگه دروغ نگو،نگو که لایقت نبود

 

می خواست که نفرین بکنه اونکه یه شب ماهش ُ برد

 

ابر سیاهی که اومد لقمه ی زنگیشُ خورد

 

پیش کدوم خدا بره به کی شکایت بکنه

 

همین روزاس که بی صدا به مردن عادت بکنه

 

کاش می دونستی واسه تو ازهمه چيش گذشته بود

 

وقتی می رفتش ازچشاش خون زيادی رفته بود

 

از تو که باور نمی کرد اين دفه پشت پارو خورد

 

کاش بودی وقتی خودش و به خاک باغچه می سپرد

 

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

نجابت عشق

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبت رو بهش دادی 

و به جاش يه زخم هميشگی به دلت داده٬زل بزنی و به

جای اينکه لبريز از نفرت بشی٬حس کنی هنوزم ديوونشی

و دوسش داری...

چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به يه ديواری تکيه بدی

که يه بار زير آوار غرورش همهء وجودت له شده...

چقدر سخته که تو خيالاتت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی

وقتی ديديش٬هيچی جز سلام نتونی بگی...

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه و دونه های اشک گونه تو خيس ميکنه٬

مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری.........

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

حراجی

- عشق به شرط چاقو!

- عشق تضمینی؛ با 6/. ماه گارانتی!
-
عشقهای کهنه شما را خریداریم!

- فروش پاییزه عشق! با 100% تخفیف!

- عشق در 8:30 دقیقه!

- فروش عشقاز دیروز در تمام فروشگاههای زنجیره ای آغاز شد!

- عشق، با خدمات پس از فروش!

- عشق، با لوازم جانبی!

- یه یک عاشق ماهر نیازمندیم! ترجیحا با 5 سال سابقه کار!

- به دو نفر عاشق نیازمندیم!

- بدلیل تغییر مکان، عشقهای خود را حراج کردیم!

- عشقهای جدید، در بسته بندی کاملا بهداشتی!!تاریخ انقضا: 0.6 ماه پس از
تولید!

- لطفا پس از مصرف، عشقهای خود را درون سطل زباله بریزید!

- فروش عشق، با چک کارمندی!

_ خانم دو کیلو عشق محبت کنین!

_میدون عشق میری؟ پول خرد ندارما!

_ هوی پسر! بیا این عشق مارو واکس بزن، دیرم شد!

حمید !! میری پایین ، این عشقارم بذار سر کوچه!

_! No ReSpoNse The LoVinG

_ مامان من اون عروسک ِ عشقو میخوااااااااااام!
_ ...

 ( پشت ویترین) : مشتریان محترم، لطفا به


دلها دست نزنید، عشق فروشی نیست
+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

ابری ترین هوای دلم دوست دارمت            سرای قصه های دلم دوست دارمت

زیباترین غزل غزل زندگانیم                    با سایه های بی کسیم در هجوم درد

ای مبتلای دلم دوست دارمت                    آری شکستی دل من را ولی بدان

با تکه تکه های دلم دوست دارمت             نیمایی و سپید و غزلهای دفترم

                            شاعرترین برای دلم دوست دارمت 

 

عاشقتم

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

اگر از من بریدی خواهمت دید
اگر گل هم شوی من خواهمت چید

اگر شعرم نخواندی گفته ام من
اگر قیمت بخواهی، داده ام من

اگر دردم ندیدی خواهمت گفت
اگر جانم بخواهی دادمت مفت

دری بر روی من بگشا تو آخر
کمی از عطر خود بر من بیاور

به تا کی در نگاهم اشک خواهی
مرا راضی نما با یک نگاهی

کمی هم کوی ما روشن بگردان
دلم را در هوایت سرنگردان

بیا تا عمر ما پاینده باشد
بیا تا اهرمن بازنده باشد

دلت را با دلم یکدل بکن یار
چرا با من نمی سازی تو هر بار

+ نوشته شده در  Wed 20 Feb 2008ساعت 4 AM  توسط حمید3zar  | 

اشک


اگه می تونستم توی دنیا یک چیز دیگه باشم

میخوام اشک تو باشم

که توی چشمات متولد بشم

روی گونه هات زندگی کنم و روی لبت بمیرم

همین . فقط بمیرم...............

 

 

زندگی


زندگی بال و پری دارد با وسعت عشق

پرشی دارد اندازه مرگ

زندگی سوت قطاری ست که در خواب پلی می پیچد

زندگی ضرب زمین در ضربان دلهاست

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت

از یاد من و تو برود .........

 

 

ای عشق من


اگر از تو هر چه بگویم انگار هیچ نگفته ام

پس هیچ نمی گویم که درک کنی دوستت دارم

در کوهستان عشق رشته کوهی است به نام عشق

چشمه ای است به نام وفا که به رودی می ریزد به نام صفا

و این رود به دریایی محو می شود به نام جدایی

بگذار تا بگویم دوستی یه اتفاق است و جدایی

قانون طبیعت پس بیا قانون گذار باشیم

بیا فقط دوستی را دوست بداریم

 

 

عشق را

 

زندگی بی معناست

مثل يک شادی پوچ

مثل يک درد عميق

مثل يک کبوتر بی پر و بال

زندگی بی معناست مثل يک پاييز زرد

....

و اکنون عشق را همچون ديواری می پندارم که بين من و توست

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

 

سلام


سلام اغاز دوستی است پس من نیز سلام می کنم

نگاه اغاز عشق است پس من نیز نگاه می کنم

عشق اغاز محبت است پس من نیز

عشق می ورزم و ارام نگاهت می کنم

 

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

نه نه نه !

نه نه نه  !


 این هزار مرتبه گفتم نه


 دیگر توان نمانده

توانایی در بند بند من از تاب رفته است


 شب با تمام وحشت خود خواب رفته است


و در تمام این شب تاریک


تاریک چون تفاهم من با تو


انسان افسانه مکرر اندوه و رنج را تکرار می کند

 


 گفتی 


 امیدهاست


 در نا امید بودن من


 اما


 این ابر تیره را نم باران نبود و نیست

 


انسان به جای آب هرم سراب سوخته می نوشد


گلهای نو شکفته


 این لاله های سرخ


گل نیست


 خون رسته ز خاک است


 باور کن اعتماد از قلبهای کال بار رحیل بسته


 و مهربانی ما را خشم و تنفر افزون


 از یاد برده است


 باورنمی کنی ؟


که حس پک عاطفه در سینه مرده است !

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

چه سخته بی تو بودن

گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .
+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

توبمان با من

همه می پرسند:
چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید،
روی این آبی آرام بلند،
که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست درکوشش بی حاصل موج؟
چیست درخنده جام؟
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت بدان می نگری؟
نه به باد،

نه به آب ،
نه به برگ،
نه به این آبی آرام بلند،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،
نه به این خلوت خاموش کبوترها،
من به این جمله نمی اندیشم!

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،
نفس پاک شقایق را در سینه کوه،
صحبت چلچله راباصبح،
نبض پاینده هستی را در گندم زار،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،
همه را میشنوم، میبینم!
من به این جمله نمی اندیشم
!

به تو می اندیشم
!
ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم
!
همه وقت،همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!
تو بدان این را تنها تو بدان،

تو بیا! توبمان با من تنها تو بمان.
جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب
!
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
!
اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز،
تو بگیر!
تو ببند
!
تو بخواه
!
پاسخ چلچله ها را تو بگو
.
قصه ابر هوا را تو بخوان
!
توبمان با من تنها تو بمان
!
در دل ساغر هستی تو بجوش
!
من ، همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
!
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!..................................
+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

سيزده خط براي زندگي

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

گابريل گارسيا ماركز
+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

تقدیم به تو که بهترینی

شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو.

احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو.

 

از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم .

 

پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو.

 

باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ،

 

قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو.

 

چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن .

 

حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو.

 

جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد.

 

قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟

گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوري

من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي .....

توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري

قلب ميزارم كه جا بدي

اشك ميدم كه همراهيت كنه

و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم.

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

قانون پايستگي عشق: عشق بوجود مي آيد,ولي هرگز از بين نمي رود,بلکه از صورتي به صورتي ديگر و از اشخاصي به اشخاصي ديگر منتقل و تبديل ميشود

عشق ميگن علاقه***نه كفگيرو ملاقه***دوستت دارم يه عالمه***اندازه يه قابلمه***من عاشق تو هستم***تو قابلمه نشستم*** يه لنگه كفش تو دستم***منتظر تو هستم

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي!

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم

نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم..

مي دوني فلسفه اختراع سرسره براي بچه ها چيه؟ مي خوان از بچگي به ادم ياد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه

عشق يعني يک سلام بيجواب:::::::::::: :عشق يعني حسرت . تشنه به آب عشق يعني همچون من شيدا شدن ............ .عشق يعني قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق يعني يک شقايق غرق خون ............ ........عشق يعني دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق يعني سوز ني آه و شبان ............ ..عشق يعني معني رنگين کمان

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد . دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

اسمون به ماه ميگه :عشق يعني چي ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي آسمون ميگه انتظار ديدن تو

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

برات مي نويسم دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم .. ...من ... مي نويسم دوست دارم

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم 0:-)

بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک :-(

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي . 2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بيم فراغ . 3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد

بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

سلامتي سه تن ناموس و رفيق و وطن سلامتي سه کس سرباز و زندوني و بي کس

اگر ديدي ???نفر دوست دارن يکيش منم. لوتي اگر ديدي ?? نفر دست دارن يکيش منم. اگر ديدي يک نفر دوست داره اون يکي منم. اگر ديدي کسي دوست نداره بدون من مردم

به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم شد

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي
+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند


آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد


فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد


صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست  بخنــــد


راسـتي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد


آدمك نغمه آغاز نخوان  !!
به خدا آخر دنياست بخنــــد . . .

*****

-- من کی ام ؟؟

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ا  ی نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیو فته گردنم
نمی خوام در به دره پیچ و خمه این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزومه آماده شم
یا یه موجود کم و با افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط
بدو خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
نمی خوام در به دره پیچ و خمه این جاده شم
واسه آتیشه همه یه هیزمه آماده شم
یا یه موجود کم و پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
این همه چرخیدیو  چرخوندی آخرش چی شد
اون بلیط شانس بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه تلسم و بکرجای خوش دنیاکجاست
نمی خوام در به دره پیج و خمه این جاده شم
واسه آتیشه همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجوده کمو پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
     
                                         خواننده: رضا صادقی
+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

نمی دونم........

مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟
شعله ي عشقش را تو دلم خاموشش كنم يا نه؟
چقدر يواش و بي صدا به خوابم پا گذاشت، مي ترسيد از خواب بپرم
فكر كردم اگه مي دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم مي كنه اينطور آروم نمي اومد
ولي اون پيشم نيومد و فقط از خوابم گذر كرد
دنبالش كردم و ديدم كه به خواب پسري رفت و او را در آغوش كشيد
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در روياها گم شدم
كمكم كنيد ، يه نفر دستم را بگيرد
راه بيداري را پيدا نمي كنم يكي بيدارم كند
كابوس ولم نمي كند من خودم را گم كرده ام
لطفا به من بگوييد كه اون فقط يه كابوس بود و بس

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

تساوي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 معلم پای تخته داد می زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود

ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد

برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت

یک با یک برابر هست

 از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم
مات بر جا ماند !

و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز

یک با یک برابر بود
 

سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.

و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود


پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
 یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟

یک اگر با یک برابر بود


پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
 

یک با یک برابر نیست

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

مقصر منم..........

او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

سر راهم سبز شدند و آسان بردندش

گناهی بر آنان نیست مقصر منم.

کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده

مقصر منم.

او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.

سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است

آری مقصر منم.

+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
+ نوشته شده در  Sat 26 Jan 2008ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

دوست داشتن از عشق برتر است.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود اگاه و از روی بصیرت روشن و زلال است.

عشق بیشتر از غریزه اب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است.دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر کجا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با ان اوج می یابد.

عشق در قالب دلها متجلی میشود.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست.اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج  زندگی است.

 

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی نیست.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در عشق میبیند و میابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها.

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد و دوست داشتن بینایی را میدهد.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست میبرد.

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو در دوست.

عشق ریسمان طبیعت است و سر کشان را به بند خویش می اورد تا انچه را که انان خود تز طبیعت گرفته اند بدو باز پس دهند و انچه را مرگ ستانده است به حیله ی عشق بر جای نهند که عشق تاوان مرگ است.

عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

 

 

+ نوشته شده در  Thu 24 Jan 2008ساعت 6 AM  توسط حمید3zar  | 

www.elija.blogfa.com

               

                                               

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن

تموم حاجتا رو همه ازش می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه

شمیم باغ و لاله اش ، خوشبو زعطر مُشکه

شبای جمعه زهرا ، زائر این زمینه

سینه زن حسین و یَل ام البنینه ...

التماس دعا

  

 

                                           

+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 1 AM  توسط حمید3zar  | 

جملات کوتاه و عاشقانه :.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم

وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی



دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه...


نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام


من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...

اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...

اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...

+ نوشته شده در  Mon 6 Aug 2007ساعت 5 AM  توسط حمید3zar  | 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير

+ نوشته شده در  Mon 6 Aug 2007ساعت 1 AM  توسط حمید3zar  | 

کجا بــودي وقتي برات شکستـم             يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد            داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات            شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم            عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم            هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم            نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت           خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه هميشه از لبـام رفت

                          رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

+ نوشته شده در  Mon 6 Aug 2007ساعت 0 AM  توسط حمید3zar  | 

می توان دوست داشت

خیلی چیزها می خواهم بگویم .

می خواهم بگویم می شود از دور(!)هم دوست داشت...!

میتوان بدون داشتن (!)هم دوست داشت

ساده تر بگویم:

                           *میشود ساده تر هم دوست داشت...*

دور از هیاهوی خواستن...

دور از هیاهوی داشتن...

دور از هیاهوی خواستن و نداشتن...نرسیدن...

دور از هیاهوی رسیدن و بعد تلاش برای ماندن تا همیشه!

                           *می توان از دور هم دوست داشت*

دور از هراس از دست دادن...

دور از هراس تنها ماندن ناگهانی...

حتی دور از او که خواستنی ست...

                            *می توان از دور هم دوست داشت *

باور کن بدون خواستن و رسیدن هم میشود ...میشود...

بدون خواستن ،بدون رسیدن،بدون ماندن...حتی بدون او

                    *می توان از دور تا همیشه دوست داشت...!*

+ نوشته شده در  Mon 6 Aug 2007ساعت 0 AM  توسط حمید3zar  | 

ای گل از عشق تو خارم گر نمی دانی بدان  

        بردهای صبروقرارم گر نمی دانی بدان

در تب و تاب از فراقت روز را شب میکنم      

               چون دو زلفت را بدارم گر نمی دانی بدان

چند سوزم در جفایت تا به کی در انتظار       

                         دیده ای پر اشک دارم گر نمیدانی بدان

مثل بلبل بر زبانم نغمه هجران توست      

                                     نو گل فصل بهارم گر نمی دانی بدان

آرزویم در جهان این بود و باش تا ابد                   

                                      تا تو باشی در کنارم گر نمی دانی بدان

گریه را سر میدهم بی اختیار از دیدنت        

                                   بردی از کف اختیارم گر نمی دانی بدان

تا دل سنگت به رحم آید از بهر ما                 

                                لحظه ها را میشمارم گر نمی دانی بدان

میروی با ناز ای کبک فرمان هوش دار        

                          زیر پایت چون غبارم گر نمی دانی بدان

نیست امید وصالت در فراق عشق تو           

                    عاقبت جان می سپارم گر نمی دانی بدان 

با دل مجنون سرگردان و بخت خفته ام         

          روز و شب در گیر و دارم گر نمی دانی بدان

سوخت....از غم دوری تو ای بی وفا   

          طاقت غربت ندارم گر نمی دانی بدان

+ نوشته شده در  Sun 5 Aug 2007ساعت 11 AM  توسط حمید3zar  |